ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

424

معجم البلدان ( فارسى )

باب باء با « با » و آنچه پس از آن‌هاست ببا [ ب ] شهرى در صعيد مصر در باختر نيل است . بارى ؛ در مصر چند ديه هست كه در نوشتن « 1 » همسان و در تلفظ ناهمانند هستند . بد نيست براى بازشناسى آنها را در اينجا ياد كنم سپس هر يك را در جاى خود نيز بياورم . « ببا » كه جاى گفتگو است از خورهء بهنسا ، « بنا » [ ب ] با نون در خورهء سمنّود و « تتا » [ ت ] با دو تاى دو نقطه بالا در خورهء منوفيه ، « ننا » [ ن ] با دو نون ، از خورهء بهنسا ، « بيا » با باى تك نقطه و ياى دو نقطه ، در خورهء حوف رمسيس كه آن را « بياء الحمرا » خوانند . ببّز [ ب ب ب ] ديهى بزرگ كنار نهر عيسا پسر على ، پايين « سنديّه » و بالاتر از « فارسيّه » كه موقوفهء بازماندگان وزير رئيس الرؤساء « 2 » است كه سهمى در آن داشته‌اند و من چند بار آن را ديدم . نصر در كتاب خود اين را ياد نموده است . ببشتر [ ب ب ت ] با شين نقطه‌دار و تاى دو نقطه بالا و راى بىنقطه . دژى استوار در كارگزارى ريّه در اندلس است ، ميان آنجا و قرطبه سى فرسنگ چه بسا باى دوم را به الف كشند و « بباشتر » گويند . ببشى [ ب شا ] با شين نقطه‌دار و الف كوتاه پايانين شهرى در اسيوط مصر است . ( 5 ) ببق [ ب ] رهنى « 3 » دربارهء « خبيص » از شهرهاى كرمان گويد : در آن بخش « خبق » و « ببق » [ 487 ] نيز هست كه ندانم چه هستند . ببليون [ ب ب ] همان بابليون است كه گذشت عمران پسر حطّان آن را در شعر خود با چنين تلفّظ آورده گويد : فساروا به حمد اللّه حتّى احلّهم * ببليون منها الموجفات السوابق « 4 » ببمبم [ ب ب ب ] بر وزن غشمشم . نام جايگاه است كه « ازهرى » و « خارزنجى » آن را ياد كرده‌اند . دو حرف با و ميم در هيچ واژه مانند اينجا فراهم نيامده‌اند ، اين را نيز برخى يبمبم خوانده‌اند . شعر زيرين حميد پسر ثور نيز به هر دو شكل

--> ( 1 ) . گويا ، ياقوت واژه‌هايى را مىخواهد كه نقطه‌گاه آنها همانند باشد و شمار نقطه‌ها و بالا و پايين بودن آنها ناهمسان باشد . ( 2 ) . رئيس الرؤسا وزير قائم خليفه از خاندان رفيليان است كه نياى ايشان رفيل يكى از فئودالهاى تيسفون بود و در يورش عرب مسلمان شد و امتيازات اجتماعى فئودالى خود و خاندانش را نگاه داشت كه تا چند قرن ، بسيارى از وزيران و دبيران بغداد از اين خاندان بودند ( چ ع 1 : 146 و 4 : 839 و تجارب السلف ص 318 ) رئيس الرؤسا ، بدستور خليفه كسى را با اين پيام ، به نزد طغرل سلجوقى فرستاد كه « اى فرستادهء رب الارباب خلافت را از دست قرمطيان « يعنى آل بويه » درياب ! ) بساسيرى نيز پس از چيره شدن بر بغداد به سال 447 رئيس الرؤسا را به همين دليل بدار كشيد ( تاريخ آل سلجوق نوشيروان كاشانى ع ص 15 ترجمه ، ص 19 ، ابن اثير در آن سال ، زبدة التواريخ كاشانى ص 99 ، جامع التواريخ رشيدى ص 73 ) . ( 3 ) . محمد پسر بحر كرمانى ، پانوشت 1 : 71 : ص 16 . ( 4 ) . باقى اين شعر در چ ع 1 : 451 : 10 با ترجمه گذشت . سپاس خداى را كه ايشان رفتند و در « ببليون » فرود آمدند .